آن شب
ماه
به شب چارده پريد
وبا كمك از خورشيد
آرايش غليظي كرد
سپس
به روي كارون
خم شد
تا بگويد
كه پيش پاي تو را
در ساحل تاريك
روشن مي كند
اما فقط من مي دانم
كه ماه
از لابلاي چراغ هاي روي پل
با حسرت و حسادت
تو را
نگاه مي كند
او
يكي از همان چراغهاست!
RSS