|
شعر و ترجمه
|
بالابلند !
بر جلوخان منظرم
چون گردش اطلسی ابر
قدم بردار
از هجوم پرنده ی بی پناهی
چون به خانه باز آیم
پیش از آن که در بگشایم
بر تخت گاه ایوان
جلوه ای کن
با رخساری که باران و زمزمه است ...
شاملوی بزرگ – شکفتن در مه
دوازده
صدای گام تو را
به رگ و مویرگ می برد
نفس ام دارد می گیرد
ساعتی مانده به دیدارت
با قامتی خندان می آیی
زمان
بغض ات را می شکند
و من لب می گزم
در این دوازده های روز و شب مرگی
ماه مرگی
(- بله عابر محترم !
چشم ام به سرما حساس است !
می بینی که دی ماه است
و گلبرف ها
روی هرچیزی شکوفه کرده اند )
با قامتی شریف می آید / خواهی آمد
می خواهم برای یک مرتبه / دوازده بار
تنگ به آغوش بکشم
بال ها ...
(- یا اگر دوست داری - :
دست ها ) ی ام را
باز کن
زبان پدری مادرمردهی من ـ شيوا فرهمند راد
بخشی از فیلم " شاملو : شاعر آزادی "( آیدا و شاملو )
تو چرا عباس هستی ؟ و حکایتی دیگر از شاملو ! - یدالله رویایی
از عشق و دلدادگی - لوئیس بونوئل
ببرسواری و خبرهای بد برای دموکراسی- محمد قائد ( قسمت اول - قسمت دوم )
باید با ساز مهربان بود ( مطلبی در جاودانگی حاج قربان سلیمانی)